وقتی صحبت از نمک میشود، ذهن بسیاری از ما مستقیم به نمکدان روی سفره میرود؛ اما بخش بزرگی از بازار نمک، جایی دور از آشپزخانه و در کارخانهها، دامداریها، سیستمهای تصفیه آب، مراکز پرورش آبزیان، صنایع رنگرزی و تجهیزات صنعتی شکل گرفته است. عباسعلی حسنزاده، فعال صنعت نمک و مدیر مجموعه نمک نوذر، میگوید آنچه مردم بهعنوان نمک خوراکی میشناسند، تنها بخش کوچکی از کاربردهای این ماده معدنی است.
در گفتوگوی اختصاصی صنعتگرد با حسنزاده، از مسیری صحبت کردیم که سنگ نمک را از معدن به محصول صنعتی تبدیل میکند؛ از کاربردهای کمتر دیدهشده نمک تا مشکلات تولید، رقابت واحدهای دارای مجوز با فعالیتهای غیررسمی و تجربهای که یک صنعتگر پس از سالها حضور در کارخانه به دست آورده است.
از سالها فعالیت صنعتی تا ورود به صنعت نمک
حسنزاده درباره شروع فعالیت خود میگوید: «حدود ۳۵ سال است که در صنعت حضور دارم و تقریباً ۱۷ سال میشود که بهصورت مستقیم با نمک کار میکنم. این کارخانه را سال ۱۳۹۰ راهاندازی کردیم و الان حدود ۱۴ سال از فعالیت آن میگذرد.»
به گفته او، امروز حدود ۱۲ نفر بهصورت مستقیم و غیرمستقیم با مجموعه همکاری دارند و میانگین تولید کارخانه نیز به حدود ۳۰ تن در روز میرسد.
این تولید تنها یک نوع نمک با یک اندازه مشخص نیست. سنگ نمک پس از ورود به کارخانه، متناسب با نیاز مشتری به اندازهها و گرانولهای مختلف تبدیل و در بستهبندیهای گوناگون عرضه میشود.
حسنزاده میگوید تجربه قبلی او در بخش بازرگانی نیز به ادامه فعالیت کارخانه کمک کرده است. بخشی از محصول در کارخانه فرآوری و بستهبندی میشود و بخشی از سفارشهای صنعتی نیز با استفاده از شبکه تأمین و ارتباط مستقیم با معادن برای مشتریان ارسال میشود.
نمک صنعتی فقط یک محصول ساده نیست
یکی از نکات جالب این گفتوگو، گستردگی کاربردهای نمک صنعتی است.
حسنزاده معتقد است تصویری که عموم مردم از نمک دارند، با واقعیت بازار صنعتی این محصول فاصله زیادی دارد. او میگوید: «نمکی که مردم داخل نمکدان میبینند شاید بخش کوچکی از مصرف نمک باشد. بخش عمده نمک در صنعت، کارخانهها، کشاورزی و دامپروری استفاده میشود.»
البته این برآورد، دیدگاه تجربی او بر اساس سالها فعالیت در بازار است و نه یک آمار رسمی؛ اما فهرست کاربردهایی که او بیان میکند نشان میدهد بازار نمک صنعتی بسیار متنوعتر از مصرف خوراکی است.
از نمک در دستگاههای تصفیه و سختیگیری آب و سیستمهای RO استفاده میشود. قرص نمک نیز یکی از محصولاتی است که برای برخی تجهیزات تصفیه آب کاربرد دارد.
دامپروری از دیگر بازارهای مصرف نمک صنعتی است. در پرورش آبزیان نیز برخی انواع نمک برای فرآیندهای مرتبط با نگهداری و کنترل شرایط محیطی مورد استفاده قرار میگیرند.
کارخانههای رنگرزی برای بخشی از فرآیند تثبیت رنگ از نمک استفاده میکنند و برخی دیگهای بخار و سیستمهای مرتبط با تصفیه آب صنعتی نیز به این ماده نیاز دارند.
نمک ماشین ظرفشویی، برخی فرآیندهای تولید مواد شیمیایی و حتی نمک مورد استفاده در عملیات زمستانی جادهها از دیگر نمونههایی است که حسنزاده به آنها اشاره میکند.
او با اشاره به همین تنوع میگوید: «خیلی کم پیش میآید صنعتی باشد که بهنوعی با نمک ارتباط نداشته باشد.»
سنگ نمک چگونه به محصول صنعتی تبدیل میشود؟
فرآیند تولید در کارخانه با ورود سنگ نمک آغاز میشود.
حسنزاده توضیح میدهد که ماده اولیه به شکل سنگ نمک وارد مجموعه شده و ابتدا خرد میشود. سپس سنگها وارد مرحله سنگشکنی میشوند تا اندازه آنها کاهش پیدا کند.
بعد از این مرحله، محصول وارد بخش سرند و دانهبندی میشود. هدف این است که نمک در گرانولهای مختلف، از اندازههای ریز تا دانههای درشتتر، تفکیک شود.
به گفته او، در کارخانه چندین سایز مختلف تولید میشود؛ زیرا هر مشتری صنعتی الزاماً به یک دانهبندی مشابه نیاز ندارد.
پس از دانهبندی، محصول متناسب با سفارش مشتری در کیسههای مختلف وزنکشی و بستهبندی میشود و برای مصرفکنندگان صنعتی ارسال خواهد شد.
همین تفاوت در اندازه دانههاست که باعث میشود بازار نمک صنعتی برخلاف تصور عمومی، تنها به خرید و فروش یک محصول ساده و یکسان محدود نباشد.
رقابت واحدهای مجاز با تولیدکنندگان غیررسمی
یکی از اصلیترین چالشهایی که حسنزاده در این گفتوگو مطرح میکند، فعالیت تولیدکنندگان بدون مجوز است.
او میگوید واحدهای رسمی باید هزینه بیمه، مالیات، نیروی انسانی، مجوزها و الزامات مختلف فعالیت صنعتی را پرداخت کنند، در حالی که بخشی از بازار توسط افرادی تأمین میشود که بدون چنین هزینههایی نمک را تهیه و بستهبندی میکنند.
به اعتقاد او، سادهبودن نسبی بخشی از فرآیند بستهبندی نمک باعث شده ورود غیررسمی به این بازار آسان باشد.
حسنزاده میگوید: «ما زیر نظر دستگاههای مختلف فعالیت میکنیم، هزینه تأمین اجتماعی، مالیات و الزامات واحد تولیدی را داریم؛ اما کسی که بدون مجوز بستهبندی میکند، بسیاری از این هزینهها را ندارد و طبیعتاً میتواند محصول را ارزانتر عرضه کند.»
او همچنین نسبت به انجام برخی فرآیندهای تولید و بستهبندی در مجاورت معادن انتقاد دارد و معتقد است اگر مجموعهای قرار است از استخراج فراتر برود و وارد فرآوری و بستهبندی شود، باید الزامات یک واحد صنعتی رسمی را رعایت کند.
از نگاه او، مسئله تنها قیمت نیست؛ بلکه ایجاد شرایط برابر برای رقابت میان تولیدکنندگان اهمیت دارد.
وقتی مجوز به مانع توسعه محصول تبدیل میشود
یکی دیگر از موضوعاتی که در گفتوگوی صنعتگرد با مدیر نمک نوذر مطرح شد، دشواری توسعه محصولات جدید در ساختارهای اداری است.
حسنزاده از قرص نمک بهعنوان یکی از محصولاتی نام میبرد که سالها قبل برای تولید آن اقدام کرده است؛ محصولی که در سیستمهای تصفیه آب کاربرد دارد.
او میگوید از نظر تولیدکننده، وقتی یک واحد مجوز فعالیت در زمینه نمک صنعتی دارد، تولید محصولی که همچنان ماده اولیه اصلی آن نمک است باید امکان توسعه در همان مجموعه را داشته باشد؛ اما در عمل ممکن است تولیدکننده برای اضافهکردن یک محصول جدید با فرآیندهای اداری تازهای مواجه شود.
او معتقد است مقررات حوزه تولید باید بیشتر با واقعیت توسعه خطوط تولید و نیاز کارخانهها هماهنگ شود.
یک کارخانه ممکن است امروز یک محصول تولید کند و چند سال بعد برای پاسخ به نیاز بازار، دستگاه جدیدی به خط اضافه کند. از نگاه حسنزاده، اگر هر تغییر فنی به یک مسیر طولانی اداری تبدیل شود، انگیزه واحدهای کوچک برای توسعه محصول کاهش پیدا میکند.
هفت سال برای دریافت پایان کار
بخش مهم دیگری از تجربه حسنزاده به فرآیندهای اداری ساخت و توسعه کارخانه مربوط میشود.
او میگوید دریافت پایان کار مجموعه چندین سال زمان برده است و تغییرات کوچک فنی و ساختمانی در یک واحد صنعتی میتواند تولیدکننده را با مسائل مختلف اداری مواجه کند.
از نگاه او، تفاوت مهمی میان یک ساختمان عادی و کارخانه وجود دارد.
در کارخانه، محل دستگاهها، مخازن، تأسیسات یا پوششهای محافظ ممکن است پس از شروع تولید نیاز به تغییر داشته باشد. گاهی تولیدکننده پس از نصب تجهیزات متوجه میشود که برای عملکرد بهتر خط باید یک دستگاه جابهجا شود، مخزنی ارتفاع بیشتری داشته باشد یا سازهای برای محافظت از تجهیزات اضافه شود.
حسنزاده میگوید مقررات باید این پویایی محیط تولید را در نظر بگیرند و سازوکاری وجود داشته باشد که تغییرات ضروری کارخانه با فرآیندی سادهتر و کارشناسیشدهتر بررسی شوند.
مالیات و نقدینگی؛ مسئلهای فراتر از فروش
نقدینگی از دیگر دغدغههای مطرحشده در این گفتوگو بود.
حسنزاده با اشاره به پرداخت مالیات و مالیات بر ارزش افزوده میگوید یکی از مشکلات واحدهای کوچک این است که الزام مالیاتی ممکن است قبل از وصول کامل مطالبات از مشتری ایجاد شود.
او توضیح میدهد که کارخانه محصول را میفروشد، اما همیشه وجه فروش در همان زمان دریافت نمیشود. در مقابل، برخی تعهدات مالیاتی در دوره مشخص سررسید میشوند و تولیدکننده باید منابع لازم برای پرداخت آنها را تأمین کند.
به گفته او، همین فاصله زمانی میان فروش و دریافت پول میتواند برای یک کارخانه کوچک به مسئله نقدینگی تبدیل شود.
این موضوع بهویژه برای صنایعی که حاشیه سود محدود دارند اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا بخشی از سرمایه در مواد اولیه، دستمزد، انرژی، حملونقل و مطالبات مشتریان درگیر میشود.
کارخانهای که با حضور مستقیم صاحبش میچرخد
یکی از واقعیتهایی که از صحبتهای حسنزاده میتوان دریافت، تفاوت مدیریت یک کارخانه کوچک با تصور رایج از مدیریت صنعتی است.
او میگوید در یک واحد کوچک، مدیر تنها پشت میز نمینشیند. ممکن است همزمان درگیر فروش، خرید، تأمین مواد اولیه، امور مالیاتی، بیمه، مشتریان و حتی مسائل روزمره خط تولید باشد.
«ما تقریباً باید از همه کار سر در بیاوریم؛ از حسابداری و مالیات گرفته تا کاری که داخل کارخانه انجام میشود.»
به اعتقاد او، بخشی از ادامه فعالیت مجموعه نیز نتیجه همین حضور مستقیم است.
تجربه سالها فعالیت در بازرگانی باعث شده او تنها به تولید داخل کارخانه متکی نباشد. برخی مشتریان عمده محصول خود را مستقیماً از معدن دریافت میکنند و مجموعه نقش تأمینکننده و هماهنگکننده را بر عهده دارد. همین ترکیب تولید و بازرگانی به گفته حسنزاده کمک کرده فعالیت اقتصادی کارخانه ادامه پیدا کند.
ایدههایی که از دل خط تولید شکل گرفتند
با وجود تمام انتقادهایی که حسنزاده از شرایط تولید دارد، وقتی درباره بخش رضایتبخش فعالیت صنعتی صحبت میکند، به توسعه محصول برمیگردد.
او از قرص نمک و برخی محصولات تزئینی نمکی بهعنوان نمونههایی یاد میکند که در سالهای گذشته روی آنها کار کرده است.
حسنزاده معتقد است ایده اولیه برخی از این محصولات را زمانی دنبال کرده که هنوز بازار گستردهای نداشتند و بعدها تولید آنها توسط مجموعههای دیگر نیز توسعه پیدا کرد.
برای او جذابترین بخش تولید، همین امکان خلق یک محصول تازه است.
میگوید: «صنعت را دوست دارم. وقتی بتوانی یک کار جدید راه بیندازی، حس خوبی دارد.»
همین جمله شاید تضاد اصلی این گفتوگو را نشان دهد؛ از یک طرف علاقه به ساختن و تولید محصول جدید و از طرف دیگر خستگی از چالشهای روزمرهای که انرژی تولیدکننده را از توسعه بازار و محصول میگیرد.
آیا امروز ورود به صنعت را پیشنهاد میکنید؟
وقتی از عباسعلی حسنزاده میپرسیم چه توصیهای برای کسی دارد که امروز قصد ورود به تولید را دارد، پاسخ او برخلاف بسیاری از گفتوگوهای انگیزشی درباره کارآفرینی، محتاطانه و حتی تلخ است.
او میگوید در شرایط فعلی حاضر نیست بدون شناخت کامل از بازار، سرمایه، مقررات و دشواریهای تولید، کسی را به ورود به صنعت تشویق کند.
این نگاه حاصل تجربه شخصی اوست؛ تجربه کسی که سالها درگیر کارخانه، بازار، فروش و فرآیندهای اداری بوده است.
با این حال، خودش همچنان در کارخانه مانده است.
دلیل این ماندن را میتوان در بخش دیگری از صحبتهایش پیدا کرد. او میگوید تولید تنها درآمد صاحب کارخانه نیست؛ پشت هر واحد صنعتی چندین خانواده قرار دارند و هر محصولی که از در کارخانه خارج میشود، بخشی از یک زنجیره اقتصادی بزرگتر را به حرکت درمیآورد.
کارخانه نمک نوذر امروز با حدود ۱۲ نیروی مستقیم و غیرمستقیم و تولید روزانه نزدیک به ۳۰ تن فعالیت میکند. شاید در مقیاس صنایع بزرگ عدد بزرگی به نظر نرسد، اما داستان این کارخانه نمونهای از هزاران بنگاه کوچک و متوسطی است که بخش قابل توجهی از زندگی صنعتی کشور در آنها جریان دارد.
صنعتی که بیشتر از حمایت، به شنیدهشدن نیاز دارد
در پایان گفتوگو، حسنزاده بارها بر یک موضوع تأکید میکند: مسئولان پیش از طراحی مقررات باید حرف کسانی را که هر روز با تولید درگیرند بشنوند.
او انتظار ندارد همه مشکلات کارخانه با تسهیلات یا کمک مالی حل شود؛ بلکه معتقد است بسیاری از مشکلات از تصمیمهایی ایجاد میشوند که بدون شناخت کافی از شرایط واقعی واحدهای تولیدی اتخاذ شدهاند.
از نگاه او، گفتوگو با تولیدکنندگان کوچک میتواند تصویر متفاوتی از وضعیت صنعت ارائه کند؛ تصویری که در آمار تولید، تعداد پروانههای بهرهبرداری یا گزارشهای رسمی همیشه دیده نمیشود.
روایت عباسعلی حسنزاده در نهایت فقط درباره نمک نیست. این گفتوگو روایت صنعتگری است که از معدن و سنگشکن تا مشتری، مالیات، بیمه و مجوز را از نزدیک تجربه کرده و پس از سالها هنوز معتقد است ارزش تولید زمانی دیده میشود که تصمیمگیران، کارخانه را نه فقط بهعنوان یک پرونده اداری، بلکه بهعنوان یک کسبوکار زنده ببینند.
