شاهسوند برای بسیاری از ایرانیها با چای شناخته میشود؛ برندی که نزدیک به چهار دهه در بازار حضور داشته و محصولاتش امروز در نقاط مختلف کشور عرضه میشود. اما پشت این نام شناختهشده، داستانی طولانیتر از عمر خود برند قرار دارد؛ داستان کسبوکاری خانوادگی که ریشه آن به نسلهای پیشین بازمیگردد و امروز نسل پنجم خانواده نیز در ادامه این مسیر حضور دارد.
در گفتوگوی اختصاصی صنعتگرد با مهندس مرتضی فرهادی، مدیرعامل گروه صنایع غذایی شاهسوند، صحبت فقط به چای، دمنوش و بازار فروش محدود نمیشود. بخش مهمی از گفتوگو به تجربه اداره یک کسبوکار در ایران، صادرات، نسل Z، فاصله دانشگاه با صنعت، جانشینپروری و حتی نوع رابطه صنعتگر با دولت میرسد.
آنچه این گفتوگو را متفاوت میکند، بیش از آمار و اطلاعات شاهسوند، نوع نگاه مدیری است که بزرگترین نگرانی آینده صنعت را نیروی انسانی میداند.
روایت چند نسل فعالیت در برند شاهسوند
صنعتگرد: اگر بخواهیم شاهسوند را در یک خط زمانی ببینیم، این کسبوکار از کجا شروع شده و امروز در چه نقطهای قرار دارد؟
اگر بخواهم بین خود برند شاهسوند و ریشه این کسبوکار تفکیک کنم، باید بگویم شاهسوند نزدیک به چهار دهه است که بهعنوان یک برند ملی فعالیت میکند؛ اما پیشینه این کسبوکار خانوادگی بسیار قدیمیتر از خود برند است.
این مسیر از نسلهای قبل خانواده فیصل شروع شده و نسلبهنسل ادامه پیدا کرده است. امروز به نسل پنجم رسیدهایم و این نسل هم در مجموعه حضور دارد و مسیر خانوادگی کسبوکار را ادامه میدهد. شاهسوند با چای شناخته شده است. چای محصول اصلی شاهسوند و بخشی از هویت این برند در بازار ایران است؛ اما در طول سالها تلاش کردهایم سبد محصولات را محدود به یک گروه کالایی نگه نداریم.
امروز در کنار انواع چای، دمنوش، حبوبات، غلات، زعفران، محصولات پودری فوری، محصولات سلامتمحور و نوشیدنیهای گیاهی نیز در سبد شاهسوند قرار دارند. نوشیدنیهای گیاهی هم از گروههای جدیدتری هستند که به محصولات مجموعه اضافه شدهاند.
در حال حاضر حدود ۲۸۳ نفر بهصورت مستقیم در مجموعه فعالیت میکنند و اگر شبکه فروش، نقاط عرضه و بخشهایی از زنجیره تأمین را هم در نظر بگیریم، نزدیک به ۱۵۰۰ نفر بهصورت غیرمستقیم با فعالیت شاهسوند در ارتباطاند. بنابراین وقتی یک بسته چای یا دمنوش روی قفسه فروشگاه دیده میشود، پشت آن فقط یک کارخانه یا خط بستهبندی قرار ندارد؛ مجموعهای از تأمین، تولید، توزیع و فروش در شکلگیری آن نقش داشتهاند.

پنج سال خارج از ایران بودم؛ اما تصمیم گرفتم برگردم
صنعتگرد: با وجود دشواریهای فعالیت صنعتی، چه چیزی باعث شد همچنان در این مسیر بمانید؟
من نزدیک به پنج سال خارج از ایران کار کردم. از نظر مالی و حتی از نظر جایگاه کاری، شرایطی داشتم که شاید خیلی راحتتر از چیزی بود که امروز در صنعت ایران تجربه میکنم. اما واقعیت این است که کشورم را دوست دارم.
البته همیشه گفتهام اگر قرار باشد فقط بگوییم کشورمان را دوست داریم، این جمله بهتنهایی ارزشی ایجاد نمیکند. اگر واقعاً کشورم را دوست دارم، باید در یک گوشه از رشد آن نقش داشته باشم. باید کاری انجام بدهم که سهمی، هرچند کوچک، در ساختن داشته باشد. کار کردن در صنعت ساده نیست. از هر طرف فشار وجود دارد؛ از مسائل درون سازمان گرفته تا بازار، تأمین مواد اولیه، مقررات، سازمانهای دولتی و تصمیمهایی که بعضی وقتها باید خیلی سریع گرفته شوند.
اما در مقابل، تولید چیزی دارد که برای من جذاب است: خلق کردن.
اینکه یک محصول را بسازید، توسعه بدهید و بعد روزی همان محصول را روی قفسه فروشگاهی در یک کشور دیگر ببینید، واقعاً حس متفاوتی دارد. برای من یکی از لذتبخشترین لحظات همین است؛ اینکه محصولی که در مجموعه خودمان تولید شده، وارد یک بازار خارجی شود و روی شلف یک کشور دیگر قرار بگیرد. در آن لحظه، بخش زیادی از خستگی مسیر تولید فراموش میشود.
صادرات شاهسوند؛ از کشورهای منطقه تا کانادا و استرالیا
صنعتگرد: شاهسوند در بازارهای صادراتی چه تجربهای داشته و مهمترین چالش صادرات چیست؟
در سالهای مختلف توانستهایم در چند بازار خارجی حضور داشته باشیم. بخشی از صادرات ما به کشورهای حوزه GCC بوده، در برخی کشورهای CIS حضور داشتهایم و محصول شاهسوند به بازارهایی مثل کانادا، استرالیا و تعدادی از کشورهای اروپایی نیز رسیده است.
اما صادرات در شرایط امروز مسیر سادهای نیست. تأمین مواد اولیه، ملزومات تولید، نوسانات ارزی و تغییرات قیمت همگی میتوانند روی تولید و صادرات اثر بگذارند. در مقاطعی حتی چند محموله صادراتی ما با مشکل مواجه شد و عملاً در مسیر صادرات قفل شد.
اینها موضوعاتی هستند که تقریباً همه تولیدکنندگان با آنها درگیرند. ولی نکتهای وجود دارد که شاید کمی متفاوت باشد؛ اگر امروز از من بپرسید بزرگترین نگرانیام چیست، واقعاً نمیگویم ارز، تحریم یا مواد اولیه.
همه اینها مسئله هستند، اما دغدغه اصلی من امروز منابع انسانی است.
«ثروت سازمان سوله و ماشینآلات نیست؛ نیروی کار حرفه ای ست»
صنعتگرد: چرا منابع انسانی را حتی مهمتر از ارز، مواد اولیه و تحریم میدانید؟
ما در ایران طی سالهای گذشته به شرایط سخت عادت کردهایم. با تحریم روبهرو شدهایم، نوسانات ارز را دیدهایم، در تأمین مواد اولیه مشکل داشتهایم و در بسیاری از مواقع بالاخره توانستهایم برای مشکلات یک مسیر پیدا کنیم.
به زبان ساده، یا راهی پیدا کردهایم یا راهی ساختهایم. اما درباره نیروی انسانی مسئله متفاوت است. در سالهای گذشته تعداد زیادی از نیروهای جوان و مستعد کشور مهاجرت کردهاند و امروز پیدا کردن نیروی باکیفیت، حتی در برخی مشاغل سادهتر، دشوارتر شده است. به اعتقاد من آثار واقعی این اتفاق را خیلی زودتر از چیزی که تصور میکنیم خواهیم دید. شاید حتی لازم نباشد ده یا بیست سال صبر کنیم؛ ظرف چند سال آینده این مسئله خودش را جدیتر نشان میدهد.
من همیشه میگویم:
«ثروت یک سازمان سوله نیست، ماشینآلات نیست، میز نیست، محصول نیست؛ ثروت واقعی سازمان منابع انسانی آن است.»
ماشینآلات را میشود خرید. خط تولید را میتوان توسعه داد. برای مواد اولیه ممکن است مسیر دیگری پیدا شود. اما انسانی که سالها آموزش دیده، تجربه به دست آورده و تبدیل به یک نیروی مؤثر شده، در مدت کوتاه قابل جایگزینی نیست. برای همین فکر میکنم یکی از مهمترین مسائل آینده صنایع ایران، سرمایه مالی نیست بلکه سرمایه انسانی خواهد بود.
نسل Z؛ «من هر روز خودم را آپدیت میکنم که از آنها عقب نمانم»
صنعتگرد: درباره نسل Z قضاوتهای زیادی وجود دارد؛ تجربه شما از کار با این نسل چیست؟
واقعیت این است که من با خیلی از قضاوتهایی که درباره نسل Z مطرح میشود موافق نیستم. گاهی گفته میشود این نسل زودرنج است، دوام کاری ندارد یا سخت مدیریت میشود. تجربهای که من در مجموعه داشتهام الزاماً چنین چیزی را نشان نمیدهد.
اتفاقاً این نسل ویژگیهای بسیار مهمی دارد. سرعت یادگیریشان بالاست، اطلاعات را خیلی سریع پیدا میکنند و راههای کوتاه رسیدن به نتیجه را بهتر از خیلی از نسلهای قبل بلدند.
من بارها گفتهام:
«هر روز خودم را آپدیت میکنم که از آنها عقب نمانم.»
سرعت یادگیری و جذب دانش در این نسل واقعاً بالاست و اگر مسیر درستی در اختیارشان قرار بگیرد، میتوانند بسیار اثرگذار باشند. یکی از تجربههایی که برای خودم خیلی جالب بود، مربوط به یکی از نیروهای جوان مجموعه است. فردی از نسل Z بود که بهمرور به یکی از نیروهای بسیار مؤثر سازمان تبدیل شد؛ بهطوریکه واقعاً میتوانم بگویم در بخشی از کار عصای دست من بود. بعد از مدتی فرصتی برایش ایجاد شد که در یک مجموعه بزرگتر در تهران فعالیت کند. ممکن بود تلاش کنیم به هر قیمتی او را نگه داریم، اما خودم از رفتنش حمایت کردم.
چرا؟ چون معتقد بودم میتواند در مجموعه بزرگتر چیزهای بیشتری یاد بگیرد، تجربه بیشتری به دست بیاورد و شاید روزی با دانش بالاتر به شهر خودش برگردد و برای صنعت همین استان مفید باشد.
توصیه من به نسل Z؛ حتی حرف من را هم بدون تحقیق نپذیرید
اگر بخواهم یک توصیه به نسل Z داشته باشم، میگویم:
تا جایی که میتوانید سرچ کنید، تحقیق کنید و تجربههای مختلف را ببینید. حتی حرف من را هم بدون بررسی نپذیرید.
اینکه گفته میشود از تجربه دیگران استفاده کنید حرف خوبی است، اما باید یک نکته را در نظر گرفت؛ شاید تجربه من برای شرایط خودم درست بوده باشد و برای فرد دیگری اشتباه باشد. چرا باید تجربه خودم را به یک جوان دیکته کنم؟
بهتر است چند تجربه را کنار هم بگذارد؛ تجربه چند نفر، چند صنعت، چند کشور و چند شرایط مختلف را ببیند و بعد خودش تصمیم بگیرد. یکی از ویژگیهایی که در نسل Z دوست دارم این است که حرف زور را بهسادگی قبول نمیکنند. به نظرم این اتفاق بدی نیست. من خودم دهه شصتی هستم. خیلی از همنسلان من هنوز با افتخار میگویند از هفت صبح تا دوازده شب کار میکنیم.اما من میپرسم چرا؟
اگر من مجبورم هر روز اینهمه ساعت کار کنم، شاید یک جای کار درست طراحی نشده است. مهم تعداد ساعت حضور نیست؛ هر ساعت باید خروجی داشته باشد. نسل جدید این موضوع را بهتر درک کرده است. برای زمانش برنامه دارد و فقط به طولانی کار کردن بهعنوان فضیلت نگاه نمیکند.
همین نگاه درباره انتخاب شغل هم وجود دارد. در نسلهای قبل زیاد شنیدهایم که میگفتند «یک کار پیدا کن که بیمه داشته باشد، بازنشستگی داشته باشد و آیندهات تأمین باشد.» اما قرار نیست همه کارمند شوند. یک نفر باید کارآفرین شود، یک نفر محقق، یک نفر تحلیلگر، یک نفر مهندس، یک نفر دادهپرداز و فرد دیگری ایدهپرداز. کار نسل ما این نیست که برای نسل بعد نسخه بنویسیم.
بهتر است منابع را نشان بدهیم و اجازه بدهیم خودشان مسیرشان را انتخاب کنند.

رشد کسانی که کمتر دیده میشدند بهترین خاطره من است
صنعتگرد: اگر بخواهید از میان اتفاقهای سالهای فعالیت در شاهسوند یک خاطره خوب انتخاب کنید، چه چیزی برایتان پررنگتر است؟
در این سالها اتفاق زیاد بوده است؛ اما اگر بخواهم یکی از بهترین تجربهها را انتخاب کنم، شاید برخلاف انتظار خیلیها سراغ فروش، قرارداد یا صادرات نروم. برای من یکی از باارزشترین اتفاقها رشد آدمهایی بوده که شاید قبلاً کمتر دیده میشدند.
نمیخواهم بگویم من باعث رشد آنها شدهام. خودشان خواستند، تلاش کردند و جلو رفتند. اما دیدن اینکه فردی در سازمان رشد میکند و به جایی میرسد که میتواند مسئولیتهای بزرگتری را بر عهده بگیرد، برای من ارزش زیادی دارد.
همین موضوع را درباره نسل جدید خانوادهای که این کسبوکار را ادامه میدهد هم میبینم. افرادی که امروز به سطحی از تجربه و دانش مدیریتی رسیدهاند که میتوانند مسئولیتهای جدیتری داشته باشند.
به اعتقاد من یکی از مهمترین وظایف مدیر جانشینپروری است. متأسفانه گاهی مدیران دوست دارند افرادی را کنار خودشان داشته باشند که همیشه ضعیفتر از خودشان باشند. من نگاه متفاوتی دارم. یا باید آدمها را رشد بدهیم تا قوی شوند، یا باید آدمی قویتر از خودمان را کنار خودمان بیاوریم.
اگر فردی قویتر از من کنارم باشد، هم سازمان رشد میکند و هم خود من مجبور میشوم بیشتر یاد بگیرم و بهتر شوم. برای من این شاید یکی از مهمترین دستاوردهای مدیریت باشد؛ اینکه روزی افرادی در سازمان باشند که ادامه مسیر دیگر به حضور من وابسته نباشد.
از دانشگاه تا کارخانه؛ «تئوری با تصمیمگیری واقعی فرق دارد»
صنعتگرد: تحصیلات دانشگاهی چقدر میتواند مدیر را برای فضای واقعی صنعت آماده کند؟
من خودم فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد از یکی از دانشگاههای برتر ایران هستم، اما تجربه صنعت باعث شده یک تفاوت مهم را خیلی جدی لمس کنم:
بین چیزی که در تئوری یاد میگیریم و چیزی که در عمل با آن مواجه میشویم فاصله وجود دارد.
در فضای دانشگاه میتوان ساعتها درباره اقتصاد، مدیریت، تصمیمگیری یا شرایط کسبوکار صحبت کرد. اما وقتی وارد صنعت میشوید، ممکن است صبح یک قانون تغییر کند، چند ساعت بعد مشکل بانکی ایجاد شود و همان روز در تأمین کالا هم با مسئله جدیدی روبهرو شوید. نمیتوانید همیشه منتظر بمانید تا همه اطلاعات کامل شود. گاهی باید در همان لحظه تصمیم بگیرید. اگر تصمیم نگیرید ممکن است کل سازمان تحت تأثیر قرار بگیرد.
برای همین همیشه گفتهام:
«در تئوری همه بلدند؛ اما در عمل باید به لحظه تصمیم بگیرید.»
این حرف به معنای کماهمیت دانستن دانشگاه نیست.
برعکس، دانش لازم است؛ اما دانش زمانی ارزش پیدا میکند که بتوانیم آن را در مسئله واقعی به کار ببریم. شاید به همین دلیل است که به جوانها هم میگویم فقط یک منبع یا یک تجربه را نبینند.
بخوانند، تحقیق کنند، تجربه دیگران را ببینند و بعد وارد فضای واقعی شوند تا خودشان بفهمند چگونه باید آن دانش را به تصمیم تبدیل کنند.
مطالبه مدیرعامل شاهسوند از دولت
صنعتگرد: اگر یک خواسته مشخص از دولت و دستگاههای اجرایی داشته باشید، چه میگویید؟
واقعیت این است که من از دولت انتظار ندارم تمام مشکلات ما را حل کند.
حتی شاید بسیاری از صنعتگران بیشتر از حمایت، یک مطالبه ساده داشته باشند: مانع جدید ایجاد نکنید و اجازه بدهید کارمان را انجام دهیم.
گاهی تصمیماتی گرفته میشود که کسی که در فضای واقعی تولید حضور دارد، آثار آن را خیلی سریعتر میبیند. صنعتگر سالها با خرید مواد اولیه، فروش، صادرات، نیروی کار، بانک، قوانین و بحرانهای مختلف روبهرو بوده و طبیعتاً شناخت عملی متفاوتی از اقتصاد دارد.
یکی از همکاران ما جملهای دارد که من هم خیلی به آن اعتقاد دارم:
«اقتصاد هر استان را به صنعتگران بزرگ و باتجربه همان استان بدهید و ببینید چه اتفاقی برای آن استان میافتد.»
مقصود این نیست که دولت کنار گذاشته شود.
حرف این است که تجربه کسی که سالها در میدان واقعی اقتصاد فعالیت کرده، باید بیشتر شنیده شود.
اگر سیاستگذار چارچوب درست ایجاد کند و در بسیاری از موارد اجازه دهد صنعتگر تصمیم تخصصی خودش را بگیرد، بخش بزرگی از مسیر میتواند روانتر شود.
من اگر بخواهم این مطالبه را خلاصه کنم، میگویم:
به تجربه صنعتگر اعتماد کنید.
کلام آخر؛ «نسل قبل برای ما کاشت، ما هم باید برای نسل بعد بکاریم»
صنعتگرد: اگر قرار باشد این گفتوگو را با یک توصیه تمام کنید، حرف آخر شما چیست؟
من فقط یک خواهش دارم؛ اینکه هر کسی با هر عقیده و هر زاویهای که دارد، کشورش را دوست داشته باشد. این کشور منابع و ظرفیتهای بسیار زیادی دارد و در نهایت دست خود ماست. نسلهای قبلی برای ما چیزهایی ساختهاند و کاشتهاند که امروز از نتیجه آن استفاده میکنیم. ما هم مسئولیم چیزی برای نسل بعد باقی بگذاریم.
قرار نیست همه ما یک کار انجام بدهیم، اما هر کسی میتواند در جایی که قرار گرفته چیزی بسازد.
یک نفر محصول میسازد.
یک نفر کسبوکار میسازد.
یک نفر دانش تولید میکند.
یک نفر آدمهای توانمندتری برای آینده تربیت میکند.
در نهایت مهم این است که وقتی این مسیر را تحویل نسل بعد میدهیم، فقط مصرفکننده چیزی نباشیم که گذشتگان برای ما ساختهاند.
ما هم باید چیزی بکاریم که دیگران بعد از ما بتوانند برداشت کنند.
شاید داستان شاهسوند نیز در نهایت همین باشد؛ برندی که با چای شناخته شد، در طول چند نسل ادامه پیدا کرد و امروز دوباره مقابل همان سؤال همیشگی قرار دارد:
نسل بعد، این مسیر را چگونه ادامه خواهد داد؟
پاسخ این سؤال فقط در کارخانه، ماشینآلات یا تعداد محصولات نیست.
ماندگاری یک برند زمانی معنا پیدا میکند که تجربه یک نسل، به امکان ساختن برای نسل بعد تبدیل شود.
