به گزارش صنعتگرد، دادههای اخیر بورس کالا در کنار آمار تولید زنجیره فولاد نشان میدهد مسئله امروز این صنعت صرفاً «کمبود عرضه» یا «افت تقاضا» نیست، بلکه با یک عدمتوازن ساختاری میان حلقههای زنجیره مواجه هستیم. در شرایطی که حجم بالایی از سنگآهن و مواد اولیه در ابتدای زنجیره عرضه میشود، در حلقههای میانی و بهویژه در محصولات تخت و نهایی، نشانههایی از محدودیت عرضه، فشار هزینه و افت تقاضای مؤثر مشاهده میشود. نتیجه، زنجیرهای است که از منظر حجمی فعال به نظر میرسد اما از نظر توازن عملیاتی در چند نقطه کلیدی دچار گلوگاه است.
در روزهای اخیر، عرضه حدود ۹۵۰ هزار تن انواع سنگآهن در بورس کالا بار دیگر توجه فعالان حرفهای بازار را به حلقه اول زنجیره جلب کرد. این عرضه شامل سنگآهن دانهبندی و کلوخه بود؛ موادی که در پایینترین سطح زنجیره قرار دارند و برای تبدیل به محصول نهایی باید مسیر کامل فرآوری شامل کنسانترهسازی، گندلهسازی، احیای مستقیم و فولادسازی را طی کنند.
اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بدانیم در زنجیره فولاد، هر حلقه نهتنها مصرفکننده محصول حلقه قبل است، بلکه بهشدت به ظرفیت اسمی، دسترسی انرژی و سازوکار قیمتگذاری همان حلقه وابسته است. بنابراین مشاهده یک عدد بزرگ در ابتدای زنجیره، بهتنهایی شاخصی از وضعیت انتهای زنجیره محسوب نمیشود.
سنگآهن فراوان، اما مسئله در «قابلیت تبدیل» است
از منظر مهندسی زنجیره تأمین فولاد، سنگآهن صرفاً یک ورودی خام است و ارزش اقتصادی آن زمانی بالفعل میشود که در حلقههای بعدی به محصول قابل مصرف صنعتی تبدیل شود. در این ساختار، کنسانتره و گندله نقش واسط حیاتی دارند، آهن اسفنجی خوراک اصلی فولادسازی است و شمش و اسلب، نقطه اتصال به بازار نورد و محصولات تخت محسوب میشوند.
بنابراین تحلیل حرفهای بازار فولاد باید از سطح «حجم عرضه مواد خام» عبور کرده و به سطح «نرخ تبدیل در هر حلقه» برسد. در شرایطی که ظرفیت فرآوری یا دسترسی به انرژی در هر حلقه محدود شود، حتی با وجود وفور ماده اولیه، زنجیره در نقاط میانی دچار انباشت یا کمبود میشود.
دادههای معاملات اخیر بورس کالا نیز همین الگو را تأیید میکند. در حالی که حجم قابل توجهی از گندله، کنسانتره و آهن اسفنجی معامله شده، حجم معاملات ورق گرم در مقایسه با حلقههای بالادستی بسیار محدودتر بوده است. این اختلاف نشاندهنده تفاوت در پویایی حلقههای میانی و انتهایی زنجیره است، نه صرفاً کمبود یا مازاد کلی بازار.
رشد فولاد خام در برابر افت محصولات نهایی
بر اساس آمار انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، تولید فولاد خام کشور در سال ۱۴۰۴ به حدود ۳۲.۱ میلیون تن رسیده و رشد ۶.۲ درصدی را ثبت کرده است. این رشد در ظاهر نشاندهنده حفظ ظرفیت تولید در شرایط محدودیت انرژی و فشارهای عملیاتی است.
اما در همین دوره، تولید کل محصولات فولادی با کاهش ۱.۸ درصدی مواجه شده است. این واگرایی میان فولاد خام و محصولات نهایی، از منظر تحلیل زنجیرهای یک سیگنال مهم محسوب میشود: افزایش تولید در حلقه میانی (فولادسازی) الزاماً به افزایش خروجی در حلقه نهایی (نورد و محصولات تخت و طویل) منجر نشده است.
این وضعیت معمولاً زمانی رخ میدهد که یکی از سه عامل کلیدی دچار اختلال شود:
۱) محدودیت ظرفیت نورد و تبدیل شمش به محصول نهایی
۲) ضعف تقاضای مؤثر در صنایع پاییندستی
۳) عدم توازن در قیمتگذاری نسبی حلقهها
در چنین شرایطی، بخشی از فولاد تولیدی در سطح شمش یا اسلب باقی میماند یا با فشار قیمتی وارد بازار میشود، بدون آنکه به ارزش افزوده نهایی در صنایع مصرفکننده تبدیل شود.
جابهجایی گلوگاه به سمت حلقه احیا
یکی از مهمترین تحولات ساختاری زنجیره فولاد در سالهای اخیر، رشد سریعتر آهن اسفنجی نسبت به حلقههای بالادستی است. طبق آمار رسمی، تولید آهن اسفنجی در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۶ درصد افزایش یافته، در حالی که رشد تولید گندله و کنسانتره در سطحی نزدیک به ثبات قرار داشته است.
این عدم همترازی، از منظر فنی به معنای انتقال فشار به حلقه تأمین خوراک واحدهای احیای مستقیم است. در واقع، ظرفیت احیا در حال رشد سریعتری نسبت به ظرفیت تأمین گندله است. نتیجه این عدم توازن، افزایش حساسیت بازار به قیمت و دسترسی گندله و کنسانتره خواهد بود.
در ادبیات زنجیره تأمین فولاد، این وضعیت به معنای شکلگیری «گلوگاه بالادستی در حلقه میانی» است؛ جایی که نه معدن، بلکه فرآوری مواد معدنی به نقطه محدودکننده تبدیل میشود.
ورق؛ شاخص واقعی فشار در انتهای زنجیره
در تحلیل حرفهای بازار فولاد، ورق گرم و سرد بهعنوان شاخص حساسیت انتهای زنجیره شناخته میشود، زیرا مستقیماً به صنایع مصرفکننده نهایی متصل است. صنایع خودروسازی، لوازم خانگی، لوله و پروفیل و سازههای صنعتی، همگی به این حلقه وابستهاند.
دادههای بورس کالا نشان میدهد در دورهای که حجم معاملات گندله و آهن اسفنجی در سطح بالایی قرار دارد، حجم معاملات ورق گرم در سطح پایینتری قرار گرفته است. این موضوع الزاماً به معنای کمبود ساختاری نیست، اما نشاندهنده تفاوت در عمق تقاضا و حساسیت قیمتی در انتهای زنجیره است.
از منظر صنعتی، این وضعیت زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم ورق، برخلاف سنگآهن، قابلیت جایگزینی محدودی در صنایع مصرفکننده دارد. بنابراین هرگونه نوسان در عرضه یا قیمت آن، بهسرعت به کل زنجیره ارزش صنایع پاییندستی منتقل میشود.
قیمتگذاری؛ گلوگاه غیرمستقیم اما تعیینکننده
در کنار محدودیتهای فیزیکی، سازوکار قیمتگذاری در بورس کالا یکی از مهمترین عوامل ایجاد عدم توازن در زنجیره فولاد است. تغییر در ضرایب قیمت پایه در یک حلقه، بهصورت زنجیرهای به سایر حلقهها منتقل میشود.
افزایش قیمت کنسانتره، مستقیماً بر گندله اثر میگذارد؛ گندله قیمت آهن اسفنجی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ آهن اسفنجی هزینه تمامشده شمش را بالا میبرد و در نهایت این فشار به ورق، میلگرد و سایر محصولات نهایی منتقل میشود.
در چنین ساختاری، حتی در شرایط عدم کمبود فیزیکی، زنجیره میتواند دچار «گلوگاه اقتصادی» شود؛ یعنی جایی که تولید وجود دارد، اما حاشیه سود و امکان فروش در حلقههای پاییندست بهشدت محدود میشود.
انرژی؛ متغیر تعیینکننده در تغییر موقعیت گلوگاهها
زنجیره فولاد ایران بهشدت انرژیبر است و هر حلقه آن به شکل متفاوتی به برق و گاز وابسته است. محدودیتهای فصلی انرژی میتواند بهسرعت موقعیت گلوگاه را در زنجیره جابهجا کند.
در دورههای محدودیت گاز، واحدهای احیای مستقیم در اولویت فشار قرار میگیرند و تولید آهن اسفنجی کاهش مییابد. در دورههای محدودیت برق، فولادسازی و نورد با افت ظرفیت مواجه میشوند. این نوسان باعث میشود گلوگاه زنجیره ثابت نباشد و در طول سال بین حلقههای مختلف جابهجا شود.

جمعبندی تحلیلی
برآیند دادههای تولید، معاملات بورس کالا و ساختار انرژی نشان میدهد زنجیره فولاد ایران در وضعیت «عدم توازن بین حلقهها» قرار دارد. این عدم توازن در سه سطح قابل مشاهده است:
- رشد سریعتر آهن اسفنجی نسبت به گندله و کنسانتره
- رشد فولاد خام در برابر افت محصولات نهایی
- اختلاف عمق معاملات در حلقههای بالادست و پاییندست
در چنین شرایطی، مسئله اصلی صنعت نه کمبود مطلق، بلکه «عدم همزمانی رشد حلقهها» است؛ موضوعی که مستقیماً بر قیمت، سودآوری و پایداری عرضه در کل زنجیره اثر میگذارد.
زنجیره فولاد ایران امروز از نظر ظرفیت اسمی در وضعیت فعال قرار دارد، اما از نظر توازن عملیاتی با چند گلوگاه همزمان مواجه است. این گلوگاهها نه فقط در معدن یا فولادسازی، بلکه در نقاط اتصال بین حلقهها شکل گرفتهاند؛ جایی که ماده خام باید به محصول قابل مصرف صنعتی تبدیل شود.
تا زمانی که این عدم توازن در ظرفیت، انرژی و قیمتگذاری اصلاح نشود، رشد عددی در یک حلقه لزوماً به بهبود عملکرد کل زنجیره منجر نخواهد شد.
