وقتی محمدرضا بزرگواری در سال ۱۳۹۴ برای گرفتن زمین صنعتی اقدام کرد، نه خانوادهای تولیدکننده پشت سرش بود، نه تجربهای از اداره کارخانه داشت و نه حتی به گفته خودش میدانست برای رسیدن به تولید باید چه مراحلی را طی کند. آنچه داشت، علاقهای جدی به ساختن بود؛ علاقهای که او را از گرفتن نخستین مجوز و خرید زمین، به ثبت شرکت، ساخت کارخانه، عبور از بدهی، بحران تأمین شکر و در نهایت راهاندازی برند «جوریز» رساند.
صنعتگرد به سراغ آرمانسازان طنین سلامت رفت تا روایت مسیری را بشنود که بیش از سرمایه، با آزمونوخطا، ریسکپذیری و ادامهدادن ساخته شده است.
به گزارش صنعتگرد، بخش جذاب این گفتوگو نه صرفاً درباره تولید نبات، بلکه درباره چگونگی ورود یک جوان بدون سابقه خانوادگی در صنعت به فضای تولید است. بزرگواری متولد ۱۳۶۸ است و میگوید برخلاف بسیاری از نسل دوم یا سوم صاحبان صنایع، در خانواده و بستگان او کسی تولیدکننده نبوده است.
او این تفاوت را یکی از مهمترین دلایل حرکت محتاطانه اما پیوسته خود میداند؛ حرکتی که خودش آن را «پلهپله بالا رفتن» توصیف میکند.
آغاز فعالیت آرمانسازان طنین سلامت چگونه شکل گرفت؟
بزرگواری میگوید ماجرا از علاقه به تولید شروع شد، حتی پیش از آنکه بداند دقیقاً چه محصولی قرار است تولید کند.
«برای من مهم نبود چه چیزی تولید کنم؛ فقط دوست داشتم یک محصول را تولید کنم چون عاشق تولید بودم.»
در سال ۱۳۹۴ برای دریافت مجوز و زمین به شهرک صنعتی توس مراجعه کرد. ایده اولیه او تولید کره بادامزمینی بود، اما در همان مراحل نخست متوجه شد انتخاب حوزه فعالیت، نوع مجوز و جانمایی واحد تولیدی تا چه اندازه اهمیت دارد.
او برخلاف توصیه اطرافیان که پیشنهاد میکردند ابتدا در یک کارگاه کوچک تولید را شروع کند و بعد از کسب سود به فکر کارخانه باشد، تصمیم دیگری گرفت. در همان سال زمین را تهیه کرد و ساخت مجموعه را بهتدریج آغاز کرد. شرکت نیز در اواخر سال ۱۳۹۶ به ثبت رسید.
بزرگواری درباره آن روزها میگوید:
«خانواده من تولیدکننده نبودند؛ برای همین باید هر پله را محکم میکردم و بعد میرفتم سراغ پله بعدی.»
همین نگاه باعث شد توسعه مجموعه با سرعت زیاد اما بدون پشتوانه انجام نشود.
ساخت کارخانه در دوره افزایش قیمتها
ساخت کارخانه نیز در شرایط سادهای انجام نشد. بزرگواری بخشی از دوره ساخت را همزمان با تشدید تحریمها و افزایش سریع قیمت مواد و تجهیزات به یاد میآورد؛ دورهای که قیمت ورق، کاشی، سرامیک و سایر اقلام ساختمانی مرتب تغییر میکرد.
به گفته او، فروشندگان گاهی هشدار میدادند که اگر خرید امروز انجام نشود، چند روز بعد همان کالا با قیمت بالاتری عرضه خواهد شد. این وضعیت برای یک سرمایهگذار جوان که منابع محدودی داشت، فشار زیادی ایجاد میکرد. با این حال، کارخانه ساخته شد؛ اما پس از پایان کار، مسئله تازهای پیش روی او قرار گرفت: بدهیهای حاصل از ساخت.
تصمیمی که در این مرحله گرفت، شاید یکی از متفاوتترین بخشهای روایت باشد. او بهجای شروع شتابزده تولید، کارخانه را حدود یکونیم تا دو سال اجاره داد. درآمد اجاره در این مدت صرف بازپرداخت بدهیها شد و در نهایت کارخانه بدون بدهی دوباره در اختیار او قرار گرفت.
به گفته بزرگواری، مستأجر مجموعه نهتنها آسیبی به کارخانه نزد، بلکه آن را در وضعیتی بهتر تحویل داد.
این توقف ظاهری، در واقع زمینه شروع دوباره بدون فشار بدهی را فراهم کرد.
چرا نبات برای تولید انتخاب شد؟
انتخاب محصول نیز حاصل یک تصمیم فوری نبود.
بزرگواری روایت جالبی از روش بررسی بازار در آن سالها دارد. او میگوید بارها در شهرکهای صنعتی رفتوآمد میکرد و بهجای تکیه صرف بر گزارشها، یک نشانه ساده را زیر نظر میگرفت: کدام کارخانهها شلوغترند؟
تعداد کامیونهای مقابل کارخانه، رفتوآمد کارکنان و سرویسهای حمل نیروی انسانی برای او نشانهای از حجم فعالیت یک واحد تولیدی بود.
در یکی از همین بررسیها به کارخانههای تولید قند و نبات توجه کرد.
سپس ویژگیهای محصول را بررسی کرد و به یک مزیت مهم رسید: ماندگاری بالا و ریسک کمتر فساد محصول در انبار.
او با خنده از تصور اولیه خود درباره تولید نبات میگوید:
«روز اول فکر میکردم شکر و آب با هم مخلوط میشود، وارد دستگاه میشود و از آن طرف کریستال به چوب میچسبد و بیرون میآید!»
ورود واقعی به تولید نشان داد فرایند بسیار پیچیدهتر از این تصور اولیه است؛ تجربهای که برای او تبدیل به بخشی از مسیر یادگیری شد.
تولید مجموعه در نهایت از سال ۱۴۰۰ و با نبات بهعنوان محصول فاز نخست آغاز شد.
برند «جوریز» از کجا آمد؟
داستان انتخاب نام برند نیز از بخشهای متفاوت این مصاحبه است. از آنجا که نبات بهعنوان یکی از سوغاتهای شناختهشده مشهد شناخته میشود، بسیاری از نامهای مرتبط با مفاهیم مذهبی، جغرافیایی و سنتی پیشتر ثبت شده بودند. بزرگواری میگوید گزینههای متعددی بررسی شد، اما تقریباً هر نامی که انتخاب میکردند، پیش از آن ثبت شده بود.
تا اینکه در یکی از مسیرهای اطراف طبس با نام یک روستا مواجه شد: جوریز.
نامی متفاوت که در نهایت بهعنوان برند ثبت شد. اتفاق جالبتر اینکه همین نام بعدها در بازار صادراتی نیز به کمک مجموعه آمد؛ زیرا به گفته او، تلفظ آن برای برخی مشتریان خارجی ساده و جذاب بود. نامی که در ابتدا از سر محدودیت گزینهها انتخاب شد، در ادامه به بخشی از هویت صادراتی محصول تبدیل شد.
بحران شکر؛ نقطهای که میتوانست تولید را متوقف کند
شروع تولید در سال ۱۴۰۰ با یک مشکل جدی همراه شد. بخش زیادی از سرمایه در گردش مجموعه صرف خرید شکر شده بود. تیم اولیه تولید تجربه کافی نداشت و پس از مصرف موجودی شکر، هنوز بازگشت مالی مناسبی شکل نگرفته بود. در آستانه عید، بازار شکر نیز با کمبود و انتظار افزایش قیمت روبهرو شد. کارخانههای قند بهسادگی محصول عرضه نمیکردند و آرمانسازان طنین سلامت با یک انتخاب سخت مواجه بود: توقف تولید یا پیدا کردن راه تازهای برای تأمین مواد اولیه.
اینجا همان نقطهای است که بزرگواری از آن بهعنوان تجربه واقعی مدیریت در تولید یاد میکند. او از ارتباط خود با کشاورزان و روستاییانی استفاده کرد که در مقابل تحویل چغندر به کارخانههای قند، حواله شکر دریافت میکردند.
پیشنهاد ساده بود: بهجای اینکه شکر را نگه دارند و بعداً با قیمت بالاتر بفروشند، آن را وارد خط تولید کنند و سود مورد انتظار خود را از محل تولید و فروش دریافت کنند. این مدل بهتدریج توسعه پیدا کرد.
«نفر اول زنگ زد، بعد نفر دیگر معرفی شد و کمکم انبار ما پر از شکر شد؛ بدون اینکه پول آن را همان ابتدا از جیب پرداخت کنیم.»
شکر وارد تولید شد، بخشی از محصول صادر شد و درآمد میان مجموعه و تأمینکنندگان تقسیم شد. کارخانه نیز توانست فعال بماند، حقوق کارکنان پرداخت شود و تعهدات بیمهای ادامه پیدا کند. این تجربه برای بزرگواری یک درس مدیریتی روشن داشت: در بحران، همیشه پاسخ مسئله افزایش سرمایه نیست؛ گاهی باید مدل تأمین را تغییر داد.
«ارتش یکنفره» قبل از تیمسازی
بزرگواری نگاه متفاوتی نیز به موضوع تیمسازی دارد. او معتقد است نسخهای که برای یک کارخانه نسلدومی با سرمایه و ساختار آماده کار میکند، الزاماً برای یک کارآفرین جوان و مستقل مناسب نیست.
خودش سالهای نخست را «ارتش یکنفره» توصیف میکند.
«لباس کار میپوشیدم و داخل خط تولید بودم؛ لباس رسمی میپوشیدم و میرفتم ادارهها. مجبور بودم همه کارها را یاد بگیرم.»
از نگاه او، آن دوره زمان تیمسازی گسترده نبود؛ ابتدا باید کسبوکار شکل میگرفت، فرایندها شناخته میشد و منابع کافی ایجاد میشد. حالا که مجموعه به مرحله دیگری رسیده، بخشهایی مانند تحقیق و توسعه، فروش و امور تخصصی قابلیت واگذاری بیشتری به تیم دارند.
این تجربه شاید یکی از کاربردیترین نکات مصاحبه برای کارآفرینان تازهکار باشد: تیمسازی مهم است، اما زمان تیمسازی هم به همان اندازه اهمیت دارد.
تولید یعنی نترسیدن از شروع
وقتی از بزرگواری درباره توصیهاش به جوانانی که امروز قصد ورود به تولید دارند پرسیده میشود، پاسخ او بیش از آنکه فنی باشد، حاصل تجربه شخصی است.
او روزهایی را به یاد میآورد که برای دریافت مشاوره نزد تولیدکنندگان قدیمی میرفت و با توضیحاتی درباره سختیهای کار مواجه میشد که گاهی میتوانست هر تازهکاری را از ادامه مسیر منصرف کند. اما خودش مسیر دیگری را انتخاب کرد.
«اگر کسی واقعاً میخواهد وارد یک حوزه شود، شروع کند. مشکلات میآیند، اما اتفاقهای خوب هم در راه هستند. باید در هر مرحله یاد بگیریم مشکل همان مرحله را به درستی حل کنیم.»
این شاید مهمترین جمله این گفتوگو باشد. نه اینکه تولید آسان است؛ روایت آرمانسازان طنین سلامت دقیقاً خلاف آن را نشان میدهد. مسئله این است که قرار نیست همه پاسخها از روز نخست مشخص باشند.
محمدرضا بزرگواری در سال ۱۳۹۴ حتی مسیر ثبت شرکت و ساخت کارخانه را بهطور کامل نمیشناخت؛ در سال ۱۳۹۶ شرکت خود را ثبت کرد، برای بازپرداخت بدهی مجبور شد کارخانه را مدتی اجاره دهد، در سال ۱۴۰۰ با کمبود شکر روبهرو شد و بارها مدل کار خود را تغییر داد.
اما هر مسئله، فقط مسئله همان مرحله بود.
شاید همین نگاه، خلاصه تجربه او در تولید باشد: لازم نیست از ابتدا همه مسیر را بلد باشید؛ باید بتوانید وقتی به پله بعدی رسیدید، راه ایستادن روی آن را پیدا کنید.
